قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3754

تاريخ الفي ( فارسى )

ايشان را هلاك كردم و از آنجا به سلامت بگذشتم . و در وقت بازگشتن گذرم بر آن كشتگان افتاد و شش سراختهء ايشان را كه در آن صحرا بىخداوند مىگشتند ، به يورت خود آوردم . » و نيز از سخنان ايشان است كه مىفرمود كه يك نوبت با بورغوجى مىآمدم . دوازده كس در بالاى كوه كمربسته به كمين ما نشسته بودند . پس فوجى بر عقب من مىآمد . انتظار او نكشيدم و اعتماد بر قوّت خود [ 243 ب ] بر ايشان حمله بردم . و ايشان هردوازده نفر تير مىانداختند و گرداگرد من تيرها پريشان مىگشت . ناگاه تيرى بر دهان من زدند ، بيفتادم و از سختى زخم بيهوش شدم . در آن حال بورغوجى برسيد و مرا ديد كه چون گوى مىغلطيدم . در حال آب گرم كرده بياورد تا من غرغره كردم و خونى كه در حلق من فرورفته بود بينداختم و حسن و مكرمت بازآمده برخاستم و باز بر ايشان حمله آوردم . ايشان از صلابت من بترسيدند و از آن كوه بيفتادند و جان بدادند . و سبب ترخانى بورغوجى نويان اين بود كه در آن وقت چنان سعى مشكور به‌جاى آورد . و نيز از سخنان آن پادشاه جهانگير است كه آنكه روزى در زمان جوانى بامدادى برخاست و در كاكل او چند موى سفيد شده بود . جماعتى از مقرّبان سئوال كردند كه « اى پادشاه جوانبخت ! سنّ تو هنوز به اوّل پيرى نرسيده ، اثر پيرى در كاكل چگونه پيدا شده ؟ » در جواب گفت كه « چون خداى تعالى مىخواهد كه مرا مهتر و سردار تومانات « 1 » و هزارها گرداند و علم دولت من برافرازد ، علامت پيرى كه نشان مهترى است در من پيدا گردانيد . » و به صحّت رسيده كه روزى چنگيز خان از بورغوجىنويان پرسيد كه « عشرت و جرغاميشى مرد در چيست ؟ » بورغوجىنويان گفت كه « عشرت در آن است كه مرد باز كبودرنگ خود را كه گريز خورده باشد و در زمستان پروبال برآورده و درست گردانيده و اسب اختهء نيكو را كه فربه ساخته باشد برنشيند و در سبزى بهار مرغان سر كبود شكار كند و لباس و رخت‌هاى خوب درپوشد . » بعد از آن از باربوغول پرسيد كه « تو نيز بگوى كه عشرت مرد چيست ؟ » وى گفت كه عيش و جرغاميشى مرد آن است كه جانوران مانند سنغور را بر كلنگان « 2 » بوز پراند تا به زخم چنگال ايشان از هوا فرود آورند و بگيرند . » بعد از آن از اولاراى قوبلاد پرسيد كه « عيش مرد در چه‌چيز است ؟ » گفت : « جرغاميشى مرد شكار و پرانيدن جانور است . » چنگيز گفت كه « شما خوب نگفتيد . عيش و جرغاميشى مرد آن است كه ياغى را ياساميشى « 3 » كند و بر دشمن ظفر يابد و او را از بيخ براندازد ، و آنچه داشته باشد بستاند ، و

--> ( 1 ) . جمع تومان به معنى ده‌هزار . ( 2 ) . كلنگ : مرغى است بلندپرواز مثل غاز . ( 3 ) . ياساميشى : سازمان دادن . تربيت و تأديب كردن .